بانو

یادداشت های یک بانوی جوان

بانو

یادداشت های یک بانوی جوان

متولد1369

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

بااینکه یکی دو روز پیش رفته ام آرایشگاه اماصبح دوباره مجبور شده ام بند بیندازم به موهای چانه ام.از کتاب خانه دوتا کتاب برای پایان نامه امانت گرفته ام و سه تا کتاب تست.توی کمد و کشوی میز تحریرم پر است از پوست چیپس و بیسکوییت.این عادت خوراکی خریدن از زمان دانشکده ی مهندسی کامپیوتر مانده توی سرم.خب دلم می خواهد کام همیشه تلخم را با مزه ای قابل قبول بهتر کنم.اتاقم هم نامرتب است.باآنکه استادمشاور خداپدربیامرز جواب ایمیلم را داد و تا حد زیادی راه را مشخص کرد اما نمی دانم چرا دست و دلم به نوشتن نمی رود.باید تا قبل موعد مقرر بنویسم.انگار یک نیرو و قوت و انگیزه می خواهم برای نوشتن این غول اعصاب خورد کن.انگار حواسم جمع نمی شود.دلم خوش نمی شود.انگار آن انگیزه های ساده لوحانه و احمقانه ی قبلی هم دیگر فایده ندارد.قرار بود نکته هایی را که از کتاب روانشناسی"راز "نوشته بودم را دوباره بخوانم.قراربود تابلوئه کائنات بسازم.اماحوصله ی این راه هم ندارم.فکر می کنم بیشتر از هرچیزی توی زندگی ام الان پول می خواهم.در حد حقوق ثابت ماهیانه.آنقدر که بتوانم کم کم از این اتاق کچل و خالی به تمام خانه ی پایین سرازیر شوم و اینجا را برای خودم کنم و پولش را بدهم.آنقدر که بروم از مغازه ی آن پسرک بامزه یک گیتار بخرم و یاد بگیرم و توی این غروب های دلتنگ پاییز بنوازم.مردم از بس زحمت کشیدم و حسرت کشیدم و اما نتیجه نگرفتم و در آرزوی آرزوهایم پوسیدم.خدایا رحم کن.یاارحم الراحمین


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">